برای یاسر حاجیان از تبار آتش و ایمان
آرمان – کانون شورشی از تهران
در پهنهی تاریخ، گاه مردانی برمیخیزند که قامتشان فراتر از خاک و افلاک قد میکشد.
مردانی که زندگیشان نه روزمرّهای گذرا، که سرودی جاودان برای شرافت انسان است.
یاسر حاجیان از همین تبار بود؛ تبار آتش و ایمان.
او نه فقط زیست، که در هر لحظهی بودنش مُهرِ حضور بر دفترِ مجاهدت زد.
با دستهایش سیمای آزادی را روشن نگاه داشت؛
با نگاهش امید را تصویر کرد؛
و با خون سرخش عهدی دوباره با فردای رها از زنجیر بست.
یاسر، فرزندِ سرفرازِ رنج و مقاومت،
چونان پرچمی که در تندبادها خم نمیشود،
ایستاد؛ در میان آتش و باروت، در میان سکوت و خیانت.
او صدای بیصدایان بود،
چشم بینای آنان که در بند بودند،
و آینهای که تصویر آزادی را به دلها تاباند.
روز واقعه، هنگامی که ظلمت به اشرف تاخت،
یاسر در صف نخستِ پایداری ایستاد.
نه برای خویش، که برای ملتی اسیر.
نه برای نام، که برای آرمانی که از مرزهای تن میگذرد.
و در همان لحظه بود که زمین و زمان بر او گواهی دادند:
اینجا مردی جان خویش را به پای شرافت ریخت،
و با خونش سندی سرخ بر دفتری به نام «آزادی» نگاشت.
یاسر حاجیان اکنون نه یک نام، که یک اسطوره است.
اسطورهای که هر نسیم بر کوهستان ها بخواند،
و هر فریاد بر سنگرها تکرار کند.
او منادی آزادی است؛
بانگِ بیدارباشی برای نسلی که باید برخیزد،
و پرچمی که تا رسیدن به صبح در اهتزاز خواهد بود.
و تاریخ چنین شهادت خواهد داد:
در روزگار تیر و تباهی،
مردی برخاست،
پای در خون نهاد و جاودانه شد