بازخوانی جنگ ضدمیهنی که در ۳۱ شهریور ۱۳۵۹ آغاز شد، دیگر یک تکرار تقویمی نیست؛ بلکه رمزگشایی از DNA و ساختاری است که نظام ولایت فقیه روی آن بنا شده است.
امروز وقتی کینگ مجتبی در اوج افلاس اقتصادی، ابربحران معیشت و هشدار مهرههای حکومتی نسبت به «جرقههای انفجار اجتماعی»، همچنان نعره «الیوم یومالانتقام» سرمیدهد، سؤال این است: چرا رژیم در اوج ضعف، بر ادامهٔ جنگافروزی اصرار دارد؟
پاسخ را باید در «جعبه سیاه» جنگ هشت ساله جستوجو کرد. برخلاف تبلیغات رسمی که آن جنگ را «تحمیلی» جلوه میدهد، اسناد تاریخی و اعترافات سران نظام، نشان میدهد که رژیم نوپا خود زمینهساز آتش جنگ شد. خمینی جنگ را «موهبت» میدانست، چون تنها در سایه یک بحران خانمانسوز خارجی میتوانست سرکوب داخلی را توجیه و صدای انقلابیون را خاموش کند.
بهرغم خواست خمینی، حمله عراق تجاوز به ایران بود، بنابراین نیروهای مجاهدین برای بیرون راندن نیروهای متجاوز به جبههها شتافتند که البته در جبههها نیز مورد سرکوب و دستگیری پاسداران خمینی قرار گرفتند.
اما پس از آزادی خرمشهر در خرداد ۶۱، و خروج عراق از خاک ایران، ادامهٔ جنگ دیگر هیچ مشروعیت نداشت. تا آن تاریخ آمار تلفات جنگ ۵۰ هزار نفر بود اما خمینی با رد تمامی طرحهای صلح و شعار «فتح قدس از طریق کربلا»، نزدیک به یک میلیون انسان دیگر را قربانی «ولع بقای ولایت فقیه» کرد و هزار میلیارد دلار خسارت با دهها شهر ویران بهبار آورد.
او میگفت این جنگ اگر بیست سال هم طول بکشد ادامه میدهیم و فقط زمانی مجبور به سرکشیدن جامزهر آتشبس شد که ماشین جنگیاش در عملیات غرورآفرین مهران در هم شکست.
سالها قبل جواد منصوری نخستین سرکرده سپاه پاسداران، در تشریح جایگاه جنگ در بقای نظام گفت: «اگر جنگ نشده بود، من فکر میکنم انقلاب اسلامی از بین رفته بود... نتایج جنگ برامون عالی بود. با جنگ بود که توانستیم ضد انقلاب داخل رو سرکوب کنیم، گروهکها رو سرکوب کنیم».
تجربه ۴۶ سال گذشته نشان میدهد که «جنگافروزی در منطقه» و «سرکوب در داخل»، دو لوله از یک دستگاه اکسیژنرسانی به بدنه نظاماند.
منطق خمینی که صلح را «دفن اسلام [رژیم]» میدانست، توسط خامنهای جاری شد. در همین ایام، پس از آتشبس موقت، آخوند قاسمیان بدون پردهپوشی گفت: «مجدداً این جنگ باید شروع شود. ما سرنوشتمان در این جنگها مشخص میشود، در این حالت نه جنگ نه صلح، ما هیچ برداشت و هیچ آوردهای نداریم».
کینگ مجتبی بهخوبی میدانند که اگر آتش تنشهای منطقهیی خاموش شود، قادر به کنترل فوران آتشفشان خشم مردم و آتش شورشگران و ارتش گرسنگان نیست.
امروز نعرههای جنگی از سوی حکومتی که توان تأمین آب و نان و برق مردم را ندارد، نشانه اقتدار نیست؛ بلکه دستپاچگی و هراس مرگبار از جرقه اجتماعی است که سرکردگان نظام یکی پس از دیگری نسبت به آن هشدار میدهند.