728 x 90

راهی که آمدیم- قسمت ۴۵- واکنش خمینی به تظاهرات ۳۰خرداد سال ۶۰

راهی که آمدیم- قسمت ۴۵- واکنش خمینی به تظاهرات ۳۰ خرداد سال ۶۰
راهی که آمدیم- قسمت ۴۵- واکنش خمینی به تظاهرات ۳۰ خرداد سال ۶۰

چنان‌چه در درس قبلی گفتیم، با پذیرش حداکثر مسئولت با فدای حداکثر، تصمیم به راهپیمایی مسالمت‌آمیز ۳۰خردادگرفته شد و برخلاف تصور رژیم بزرگترین و گسترده ترین تظاهرات در شهرهای مختلف و به‌ویژه در تهران انجام شد که با وحشیانه‌ترین صورت مورد تهاجم رژیم قرار گرفت. و عملاً پرده دجالیت خمینی کنار زده شد و ماهیت ارتجاعی و ضدبشریش بارزگردید. 

 

 


اوج سرکوب و شکنجه‌های وحشیانه‌ 


‌موسوی‌تبریزی جنایتکار، به دستور خمینی اطلاعیه‌یی صادر کرد و در آن 5مورد را که از جمله «شامل کلیه اعضا و هواداران فعال» نیروهای انقلابی و حتی «کسانی که منزل، پول، و سایر امکانات در اختیار گروه‌های مذکور قرار بدهند» بود، مشمول حکم ضد‌بشری «مفسد فی‌الارض» و «باغی» اعلام کرد و بدین‌ترتیب دست دژخیمان آدمکش را برای هر نوع جنایت و اعدام، ‌در هر سن و برای هر اتهام(!) و در ورای همه اینها، برای هر نوع ارضای حقد و کینه سیاه ایادی ارتجاع، نسبت به نیروهای انقلابی باز گذاشت.‌ بدیهی است که موج اعدام و شکنجه از این پس شتاب بیشتری گرفت و در کلیه شهرهای کشور این حکم ساری و جاری گشت. اظهارات و فتاوی و دستورالعملهای سردمداران رژیم در این زمینه‌ها، خود به‌خوبی گویای طینت ضد‌بشری و عملکردهای جنایتکارانه ایادی ارتجاع در این مدت می‌باشد: لاجوردی جلاد و شکنجه‌گر محبوب خمینی که دستش تا مرفق به خون دهها هزار رزمنده مجاهد و مبارز آغشته است در مصاحبه‌یی می‌گوید: «تا آخرین نفر اینها را جمع نکنیم، به‌هیچوجه کوچکترین سازشی در ذات دادستانی، شما ملت پیدا نخواهید‌کرد و تا زمانی که اینها رمقی در جان دارند، با آنها مبارزه می‌کنیم و تا زمانی که اینها را به‌کلی از پای درنیاوریم، از پای نخواهیم نشست» (جمهوری 18بهمن61)
رفسنجانی جنایتکار رئیس مجلس ضدخلقی رژیم، تأسف می‌خورد که چرا رژیمش از همان اوایل انقلاب‌ ـ‌یعنی روزهای اول حاکمیت ارتجاع‌ـ موج اعدامها را شروع نکرده تا مجبور شود پس از 30خرداد هزار هزار اعدام کند! وی به حکام ضد‌ شرع چنین خط می‌دهد:«…بر طبق فرامین الهی(!)‌4حکم بر اینها لازم‌الاجراست: 1ـ‌کشته شوند 2ـ‌به‌دار کشیده شوند 3ـ‌دست و پایشان قطع شود 4ـ‌اینها از جامعه جدا شوند… اگر آن روز منظورم اوایل انقلاب است،که 200نفر از اینها را می‌گرفتیم و اعدامشان می‌کردیم، امروز این‌قدر نمی‌شد. امروز اگر با قاطعیت در مقابل این گروهکهای مسلح منافق و عمال آمریکا و شو روی نایستیم، سه سال دیگر به جای 1000اعدام، باید چندین هزار نفر را اعدام بکنیم (که کردیم)… بار دیگر اعلام می‌کنم که ما به حکم قرآن‌(اسم مستعار خمینی) راه قاطع قلع و قمع منافقین مسلحی را که در برابر اسلام و مسلمین ایستاده‌اند، در پیش گرفته‌ایم…» (اطلاعات 11مهر60) آخوند جنایتکار، محمدی‌گیلانی در اواخر سال60صریحاً اعتراف می‌کند که: «ما مجبوریم اینها را تعزیر کنیم تا جای سلاحها را بگویند.» وی از این هم روشن‌تر،‌میزان شکنجه تا حد مرگ را نیز به آسانی در دستور کار دژخیمانش قرار می‌دهد و تا کید می‌کند که عین فتوای خمینی است. گیلانی در آنجا که پیرامون خودداری رزمندگان مجاهد حتی از افشای نام خود، صحبت می‌کند بلافاصله اضافه می‌کند: «اسلام (خمینی) اجازه می‌دهد حتی اگر زیر تعزیر، آنها جان هم بدهند کسی ضامن نیست، که عین فتوای حضرت امام است…» (اطلاعات 8مهر61) پس از 38سال از قیام 30خرداد 1360و سلسله زنجیر خیزشهایی که تا قیام عاشورا در 6دیماه 1388و به‌طور مشخص قیام سراسری ۱۳۹۶که ارکان نظام را لرزاند و بارها و بارها روحانی اعتراف کرد که نقطه عطفی بود که جهان را علیه نظام برانگیخت و باز قیام آبان ۱۳۹۸و قیام دانشجویان در دیماه ۹۸که خامنه‌ای را هدف قرار داده ویک نقطه‌عطف تاریخی را تصویر کرد، از صحت تصمیم انقلابی تظاهرات ۳۰خرداد ۱۳۶۰نشان ‌دارد.
در واقع باید گفت که آن‌روز و آن تصمیم تاریخی علاوه بر سنگین‌ترین بها و صدها هزار شهید و زندان هدف بدترین اتهامات میانه بازها و تسلیم طلبها و خائنان به ملت هم قرار گرفت تا این‌که امروز مردم ایران با قیامهای سرخ فام و پرشکوهشان با 1500شهید خط بطلان بر همه این اتهامات‌ زده و سرنگونی رژیم را به‌عنوان تنها و تنها راه تأیید کردند.


نتیجه‌ای تصمیم تاریخی چه بود؟‌


آیا ما می‌توانستیم مانند حزب توده و یا اکثریت بشویم و سر و صورت به آستان ارتجاع بساییم؟ هرگز! این خیانتی آشکار بود. در اینصورت دیگر از سازمانی با آن موقعیت و مسئولیتها و با آن سوابق و رسالت‌های عظیم چه چیزی باقی می‌ماند؟ و در اینصورت ما جواب شهدایمان را که چه به‌دست شاه و چه به‌خصوص به‌دست خمینی به‌شهادت رسیده بودند، چه می‌دادیم؟ و جواب مردم‌مان و نسل‌های آینده را؟ آیا ما می‌توانستیم باز هم از بروز قهر و تعارض جلوگیری کنیم؟ و انفجار تضاد را به تأخیر بیاندازیم، بدون آن که لطمات و ضربات جبران ناپذیری متوجه سازمان و خلق و انقلاب بشود؟ همه چیز که در اختیار و وابسته به ما نبود، و ارتجاع هم به‌وضوح نشان می‌داد که تصمیم نهایی خود را گرفته است. آیا ما می‌توانستیم یکبار دیگر به‌طور مسالمت‌آمیزی عقب‌نشینی کنیم؟ مگر ارتجاع که در مدت بیش از دو سال ما را به‌خوبی آزموده و شناخته بود، و ما بارها نقشه‌های سرکوب او را نقش بر آب کرده بودیم، چنین اجازه و فرصتی را به ما می‌داد؟ وانگهی مگر در آن شرایط باز هم عقب‌نشینی می‌توانست پاسخ صحیحی به ضرورت‌های عینی جنبش تلقی شود؟ آری واقعاً شرایط سخت و اوضاع بغرنج و پیچیده‌ای بود. تجربه تاریخی تظاهرات تاریخی و سرفصلی ۱۵خرداد ۱۳۴۲این بود که مبارزه مسلحانه وقتی مشروع بود و سازمان مجاهدین برای سرنگون کردن رژیم وابسته شاه تأسیس شد که شاه قیام سراسری را به رگبار بست.بنابراین ما باید با برگزاری تظاهرات سراسری مطمئن می‌شدیم که مبارزه مسلحانه با خمینی آری یاخیر.
به هرحال،‌یکی از درست‌ترین تصمیماتی که سازمان ما تاکنون گرفته،‌برگزار کردن تظاهرات سی خرداد به‌مثابه اتمام‌حجت تاریخی با کل نظام خمینی، اعلام اختتام بقایای مشروعیت موضعی این نظام و آغاز کردن دوران جدید انقلاب بود.
لازم است توجه کنیم که اگر در آن نقطه که رژیم خمینی با عزل رئیس‌جمهور، خودش را یک‌پایه کرد، مجاهدین وارد نمی‌شدند و آزمایش خودشان را نمی‌دادند در حقیقت به تعهداتشان و به همه پروسه‌ای که در این دو سال ونیم انجام داده پشت می‌کند. چون در حقیقت،‌رژیم در آن ایام داشت آخرین قطرات آزادی را هم «بند» می‌آورد و این را هم به حساب این‌که مردم! و برادران حزب‌اللهی! و امت حزب‌الله! خود به صحنه آمده‌اند، می‌گذاشت. حال اگر ما می‌گذاشتیم که پیروزی‌یی که در منتفی‌کردن تظاهرات 25خرداد به دست‌آورد (فقط با مانور تبلیغاتی و تهدید و شانتاژ و چماقدار به میان خیابان‌ها کشاندن) از گلویش پایین برود؛ مثل این بود که خودمان هم انفعال را پذیرفته‌ایم و آماده‌ایم که صحنه را به نفع خمینی در قدمهای بعدی نیز ترک نموده و مردم‌مان را با او تنها بگذاریم تا هر کاری که می‌خواهد بکند. این تصمیم همراه با بهای سنگین شهادتها و شکنجه‌ها ضروری بود زیرا دجالیت خمینی را ما تنها به بهای خون می‌توانستیم افشا کنیم. دجالیتی که بر دوش خلق و بر ذهن توده‌هایی که هنوز امیدی به او بسته بودند سنگینی می‌کرد و فی‌الواقع فکر می‌کردند که خمینی یک رهبر اسلامی هم هست.