گاهی لازم است تاریخ را از اکنون به دیروز نگریست. در این بازبینی، گاهی آهی از کلمات و عبارات برمیخیزد که آه حیات یک ملت است. آهی بس ژرف و پرطنین. آهی با توقفهای پرکشش و دریغانگیز؛ اما در تاریخی متخلخل و گاه شرمانگیز.
از این روی، روز تروریست نامیدن سپاه پاسداران، ورق خوردن یک برگ از تاریخی متخلخل و شرمانگیز به صفحهیی از باور به بیدار شدن نگاههای ناظر بر جهانی که دارند برایش سرنوشت مینویسند.
شاید بتوان این تحول را بازگشت به اصل وفاداری به آرمان مشترک آزادی نامید. در این بازگشت که پرتوی بر تاریخ میافکنیم، به دریغها و افسوسهایی برمیخوریم که چرا جهان ما زودتر بر سیاهچالهی حافظ دیکتاتوری در ایران، پرتوافکنی نکرد؟ مگر ایران در این ۴۷ سال کم آه کشید و با هر آه، اقیانوسهای خون به تلاطم نیامدند؟
اکنون بارقهیی از این پرتوافکنی و توقف، در ایستگاههای ۴۷ سال گذشتهی میهن خودمان است که اگر نبود سپاه پاسداران، چه آرزوهایی و چه رؤیاهایی که حتی اگر گل نمیدادند، دانهها و غنچههایشان بر راغ و فراخ جلوههای زندگی در ایران موج میزدند و امیدهای شکفتن داشتند.
اگر نبود این سیاهچالهی مرگزای ولایی، چه پنجرههایی برای اندیشیدن در سراسر ایران، افقهای گشایش و آفریدن داشتند و دیگر چه جای گذار و تبعید و فرار مغزهای ایران؟
اگر نبود سپاه پاسداران، چه عشقهای میلیونی، شوق وصال آزادی را در همبستگی ملی برای متجلی کردن تمدن حقیقی ایران، گل و مژده میدادند. و اگر نبود، استعداد و حضور هزاران گل سرخ، همت و غیرت دانهچین رنجهای تاریخیمان برای گذار از سنت ارتجاعی به مدنیت پیشرو و مدرن بود.
و آه، که هزاران گل سرخ با تدارکچینی و اجرای سپاه پاسداران، بر فراز «دار»های «اعدام» در اوین و گوهردشت و زندانها و میدانهای سراسر ایران پرپر شدند.
اگر نبود داس دستان خمینی و خامنهای، چه جای از هم پاشیدن زندگیها، عشقها، آرزوها و تمناهای آدمی برای پاسخ به حق حیات؟ که در این ۴۷ سال، آن که مدام بر سر «دار» و «اعدام» بود، حیات ایرانی و جلوههای شوقآمیز و متمنیِ انسانیاش بود!
اگر نبود ۴۷ سال دشنهی ولایتمدار سوگندخورده به ولایت فقیه، چه جای کاروان و قافلهی میلیونها تبعیدی و پناهنده که پارههای عشق و قلب ایران و ایرانی را در عرصهی جهان پراکند؟
سپاه پاسداران، ۴۷ سال ضمانت ظلام یلداییِ اهریمن را صیانت کرد و کاروان کاروان مادران و توشهی عمر زنان را در آمدوشد میان زندان و گورستان، سوگین.
سپاه پاسداران؛ مفهومی گنگ، برآمده از تصور اعصار اسیر جهل ضد بشر برای تحقیر انسان آزاده و متمدن.
اگر نبود ۴۷ سال تغذیه از خوان و خون، جنگل و رود، زمین و کوه و معدن و شیرهی جان ایران، چه جای دستدرازی به کرامت انسان و حرمت حقوق بشریاش؟ و اگر کرامت انسان و حرمت حقوق بشر بود، چه جای سپاه پاسدارانٍ داس ولایت ضدبشر؟