728 x 90

کتاب بنیانگذاران سازمان مجاهدین خلق ایران- قسمت نوزدهم

کتاب بنیانگذاران سازمان مجاهدین خلق ایران- قسمت نوزدهم
کتاب بنیانگذاران سازمان مجاهدین خلق ایران- قسمت نوزدهم

کتاب بنیانگذاران سازمان مجاهدین خلق ایران- قسمت نوزدهم

مرزهای فکری و عملی موحدان مجاهد

مشاهده می‌کنیم که در تحقق همین نوید الهی، چگونه یکی از وسایل هدایت که خداوند نصیب مجاهدینش فرموده و دستشان را در زمینهٌ تدوین تئوریها و روشهای مبارزاتی با آن پر نموده، همین کتاب نهج‌البلاغه است. اما نمی‌توان نادیده گرفت که این ودیعهٌ الهی لامحاله می‌انجامد به پس‌زدن و رد‌کردن مبانی ارتجاع دینی و انبوهی احکام جامد که توسط ملایان ملغی‌کنندهٌ جهاد تدوین شده است. این‌جا، پرسش این است که وقتی این فسیلها کنار‌زده می‌شوند، چگونه به‌جایگزین راستین دین دسترسی خواهیم داشت؟

در پاسخ، تا آن‌جا که این نگارنده شخصاً شاهد بوده‌ام، مجاهدی را نیافته‌ام که ـ‌برای مثال‌ـ‌ به‌اهمیت آموزش خطبهٌ۱ یا خطبهٌ۲۱۰ نهج‌البلاغه واقف نباشد. چرا که در خطبهٌ یکم، علی(ع) فصلی را به‌قرآن و ظرفیتهای پاسخگویی این کتاب مجید اختصاص داده و از‌جمله تصریح می‌فرماید: «کتاب پروردگارتان که حلال و حرام و اموری که موجب فضیلت، نسخ‌کننده و نسخ‌شده، سهل‌گیری و سختگیری (در امور مهم)، خاص و عام، عبرتها و مثلها، آن‌چه که مردم در آن آزادند و آن‌چه که در آن محدودند و محکم و متشابه آن را بیان کرده، مجملهای آن را باز و تفسیر پیچیدگیها و غوامض آن را روشن نموده… و آن‌چه که قرآن بر وجوب آن دلالت می‌کند اما در سنت نسخ آن معلوم شده و آن‌چه در سنت واجب اما در کتاب ترک آن مجاز شده، و آن‌چه که در زمان خود واجب اما در آینده‌اش زائل و منتفی است…

این‌قبیل مطالب نهج‌البلاغه، مبنی بر پاسخگو‌بودن قرآن، و چگونگی این پاسخگویی پایه‌های تئوری پرارزش مجاهدین، معروف به‌«دینامیزم قرآن» را به‌دست می‌دهد که قرآن را به‌صفت مرجع و مأخذی بشناسند که برای هر مسأله‌یی پاسخ متناسب دوران تاریخی را بیان می‌کند، چیزی که نمی‌توانسته پیش از هنگام فهمیده و عرضه شود. این‌چنین، مجاهدین به کهکشانی از نوآوریهای دینی راه می‌گشایند. به‌عنوان مثال نسلی از زنان رهبری‌کنندهٌ جنبش و انقلاب از جمله دستاوردهای بیسابقه و منحصربه‌فرد سازمان در زمینهٌ حقوق و آزادیهای زنان است. تضمین حقوق پیروان مسلکها و ادیان دیگر یا تعیین خطوط مترقی در زمینه‌های زمامداری سیاسی و کشورداری نیز از آن جمله است.

مکمل آن‌چه نهج‌البلاغه در مورد قرآن می‌آموزد، در مورد حدیث نیز هست که یک نمونهٌ مهمش چنان‌که اشاره شد در خطبهٌ۲۱۰ آمده است که با بیان بسیار مستدلی روشن می‌کند که چگونه آن‌چه به‌عنوان استناد به‌«حدیث» رواج دارد بیشتر اوقات یا اساساً غلط و غیرقابل اعتماد است یا صلاحیتهای ویژه‌یی را می‌طلبد و در نهایت آن‌که اعتبار هر «حدیث» به‌این است که در چارچوب قرآن فهمیده و تفسیر شود.

نمودی دیگر از مرزهای فکری و عملی

از دیگر کارکردهای نهج‌البلاغه در سازمان مجاهدین، بهره‌وری از تعالیم علی(ع) در بازسازی شخصیت انقلابی اعضا و کادرهای سازمان است. در بالا اشاره داشتیم که نوید خداوند برای مجاهدان نصرت و پیروزی است، اما این تنها به‌معنی پیروزی بر‌حاکمیتهای متجاوز نیست. برای همین است که پیامبر(ص) ـ‌چنان‌که اغلب می‌دانیم‌ـ‌ «جهاد اکبر» را در مبارزه با پلیدیهای درونی معرفی می‌فرمود، یعنی همان که جز رگه‌ها و رسوبات اندیشه‌های جاهلی و ارتجاعی دوران و طبقات کهنه و میرا نیست. بنابراین، معنی حقیقی آن‌که مجاهدان به‌یاری خداوند پیروز می‌شوند تنها پیروزی بر‌دشمن شریر بیرونی نیست بلکه بر‌هر‌پلیدی، خواه در ضمیر و روحیات این یا آن فرد و خواه در روابط کهنه و فرسودهٌ جامعه، باید با جهاد مجاهدان درهم‌شکسته و نابود شوند. خوشبختانه در این زمینه نیز مدارکی از تفسیرهای مجاهدین در دسترس هست، از‌جمله خطبه‌یی که متقیان را توصیف و از منحرفان متمایز می‌کند: «ای بندگان خدا… به‌تأکید محبوبترین شمایان نزد خداوند آن کسی است که پروردگار او را در عرصهٌ تسلط بر‌خویشتن یاری فرماید… تا در مسیر تکاملی با رویکرد به‌خداوند، نلغزیده و فریب خواهشهای بیگانه با این مسیر را نخورد… تا جایی که به‌ شور و اندوه انگیزاننده‌یی در درون خویش نایل آید… و همیشه این دغدغه را داشته باشد که برای پیشرفت… به‌سوی تکامل چه باید کرد؟… بیمی که او را وا‌می‌دارد تا بر‌قلب دشمن تاخته…» تا آن‌جا که باز هم مطابق شاخص‌گذاری علی(ع): «تمامی جامه‌های شهوتها و دل‌بخواهها را دور‌افکنده و از همهٌ هموم و غصه‌ها رهیده باشد، جز یک همّ و همّت… همان که تنها به آن وابسته است، یعنی خداوند و خلق او… این‌جاست که از کورصفتی رهیده… و تبدیل می‌شود به یکی از کلیدهای دروازهٌ هدایت و یکی از مسدودکنندگان راههای پستی…»

مرزها در رویکرد عدالت و ترقیخواهی

نمونهٌ گویای دیگر، تفسیر مجاهدین از سخنان علی(ع) و تلقی آن‌حضرت از زمامداری و مسئولیت رهبری است. بخشی از تفسیری از مسعود رجوی دربارهٌ برخی از مواضع علی(ع) در دوران حکومتش را در زیر می‌خوانید:

«بگذارید که سخن اولش را از نهج‌البلاغه بخوانم: لولا حضور الحاضر و قیام الحجة بوجود الناصر و ما اخذ الله علی العلماء ان لا یقاروا علی کظة ظالم و لا سغب مظلوم لالقیت حبلها علی غاربها… اگر حضور این جمعیت نمی‌بود و تقاضایشان (در درخواست از علی که زمامداری را بپذیرد) و اگر این نبود که حجت تمام شده است به این‌که من به‌یاریشان برخیزم و اگر این نبود که خداوند از قشر آگاه پیمان گرفته است که بر گرسنگی مظلومان و سیری ظالمان صبر‌پیشه نکنند، من (علی) حتماً ریسمان شتر این خلافت و زمامداری را به‌گردنش می‌انداخته و رهایش می‌کردم. این است دلیل پذیرش مسئولیت از جانب علی.

حال آن‌که از یک‌طرف علی وارث بسی خرابیهاست و از طرف دیگر وارثان ثروتهای متراکم (که به‌ناحق در دست اشخاص انباشته شده است). در همان روزهای بیعت، اشراف اموی سراغش می‌آیند، با لحن خیلی چرب، عین جملاتشان را می‌خوانم: «ما برادران تو و همگنان تو از فرزندان عبد‌مناف هستیم. لیکن امروز به‌شرطی بیعت می‌کنیم که همان درآمد مادی زمان عثمان را برایمان تثبیت کنی». اما جواب حضرت علی(ع) چنین است، توجه داشته باشید: «هر شخصی از مهاجر و انصار، از رفقای رسول خدا که از لحاظ رفاقتش خود را برتر از دیگران می‌داند، برتری را فردا در پیشگاه خدا طلب کند و پاداش و مزد را از خدا بخواهد… اگر راست می‌گویید، از خدا این امتیازات را بخواهید نه از من. شما بندگان خدا هستید و مال متعلق به‌خداست، که یکسان در میان شما تقسیم می‌شود و در این باره هیچ‌کس بر‌دیگری برتری ندارد، تقوی پیشگان را بهترین مزد و پاداش نزد خداست، خدا برای تقوی پیشگان در این جهان مزدی تعیین نکرده است».

خوب بعد در… سخنرانی اول علی(ع) ببینیم که چه می‌گوید: «ذمتی بما اقول رهینه و انا به‌زعیم» بدانید حرفهایی که من می‌زنم گردنم در گرو آن است و من مسئولش هستم… «اَلا و ان بلیتکم قد عادت کهیأتها یوم بعث الله نبیکم» بدانید مسألهٌ امروز شما و ابتلای امروزتان درست شکل دیگری از همان ابتلای روز اول بعثت پیامبر(ص) است. روز اول بعثت، روز اول انقلاب اسلام، و این‌جا [علی(ع)] انقلاب را تعریف می‌کند: «و الذی بعثه بالحقّ لتبلبلنّ بلبلة و لتغربلن غربلة و لتساطن سوط القدر» سوگند به‌کسی که پیامبر را برگزید، زیر‌و‌رو می‌کنم، دگرگون می‌کنم، انقلاب می‌کنم، غربال می‌کنم، عین این‌که ته دیگ را با کفگیر می‌آورم رو، تا آن‌جا که «یعود اسفلکم اعلاکم و اعلاکم اسفلکم» بالاییهابروند زیر… قسم به‌خدا این زمینها را اگر به‌کابین و مهر زنان هم رفته باشد پس می‌گیرم و اگر چه با پولش ازدواج هم کرده باشند… پس امروز معنی حرف علی این است که بگوییم: چیزی را که خورده‌ای از حلقومت بیرون می‌کشیم… «الحق القدیم لایبطله شیئ»… حق، مشمول مرور زمان نمی‌شود…» در این‌جا آقای رجوی ادامه می‌دهد: «می‌بینید رایحهٌ اسلام را؟ می‌بینید سازش ناپذیری را؟ تاخت انقلابی را می‌بینید؟ از کجا می‌جوشد؟ می‌گوید نخیر! برگردانید!… آیا کسی می‌تواند بدون مبالغه حتی در رهبران انقلابی امروز جهان کسی را پیدا کند که پرونده‌اش آن‌قدر مشعشع، بدون ذره‌یی انحراف و اعوجاج، نظیر علی‌ابن ابیطالب باشد… به‌همین دلیل، علی را می‌توان راز گشودهٌ انسانیت، راز گشودهٌ تقدیر خطاب کرد، همین و بس».

در این سخنان، مرزبندیهای دینی مجاهدین با خمینی و خیل دین‌فروشان پیرامونش به‌روشنی آشکار است، مرزبندیهایی مستند به‌کلام امیر‌المؤمنان علی(ع) و سنت گرانقدر اسلام.