در موقعیت کنونیِ تحولات داخلی و منطقهای و بینالمللیِ ایران، اصلیترین دلشوره، هراس و کمینگاهی که حاکمیت آخوندی از آن در وحشت بهسر میبرد، چیست؟ جنگ؟ تحریم؟ یا..؟
پاسخ این پرسش را نه در تبلیغات و ادعاهای رسمی حکومت، بلکه در هشدارها و موضعگیریهای امنیتی آن باید جستوجو کرد. آنچه بیش از هر موضوع دیگری دستگاه حاکمیت را به واکنش واداشته، نه صرفاً فشارهای خارجی، بلکه امکان پیوند خوردن بحرانهای موجود با خشم و نارضایتی اجتماعی است. حاکمیت بهخوبی میداند که انباشت نارضایتیها در جامعه، در شرایط مناسب میتواند از مرحلهی اعتراضهای پراکنده عبور کرده و به خیزشهای گسترده و سراسری راه ببرد.
پاسدار رادان در روز دوشنبه ۲ شهریور، نشانیِ اصلی و رد کمینگاه را داد. تلگرام خبرگزاری تسنیم با همان ادبیات مستهجن حکومتی، اعتراض و خروش در تقدیر مردم علیه حاکمیت اعدام، رانت و جنگافروز را از زبان پاسدار رادان، «نقشه دشمن برای آشوب» نامید. این خبرگزاری در توضیح این عنوان، با اشاره به اظهارات فوق، نوشت: «مراقب بهانههای بنزین، معیشت و اقتصاد باشیم».
همین یک عبارت، گویای اصلیترین دغدغهی حاکمیت نسبت به جامعهی مترصد فرصت است. پتانسیل قیام و خیزش آنقدر مهیاست که چشمانداز وقوع آن در منظر اتاق فکر نظام، بهگونهای فوقالعاده عیان شده است؛ لذا این خبرگزاری برای تهدید و ارعاب جامعه نسبت به چنین چشمانداز ناگزیر، از قول «فرمانده انتظامی کل کشور در ساری» مینویسد: «دشمن بهدنبال ایجاد آشوب در جایی از کشور یا تمام کشور است و بهانهها از جمله در حوزه معیشتی، بنزین، اقتصاد و بیکاری زیاد است».
درواقع، آنچه در این اظهارات بهعنوان «آشوب» معرفی میشود، بازتاب مستقیم بحرانهایی است که خود حاکمیت طی سالیان متمادی بر زندگی مردم تحمیل کرده است. وقتی گرانی، بیکاری، سقوط قدرت خرید، بحران انرژی و دشواریِ تأمین ابتداییترین نیازهای زندگی به مسائل روزمرهی میلیونها نفر تبدیل میشود، دیگر نمیتوان این واقعیتها را صرفاً با برچسب «بهانه» از متن جامعه حذف کرد. نگرانی حکومت دقیقاً از همین نقطه آغاز میشود؛ از جایی که هر بحران اجتماعی میتواند به جرقهای برای فوران خشم انباشتهشده تبدیل شود.
منظور از بهانهها، همان «شرایط عینی» قیام و انقلاب است که در ادبیات مبتذل رادان و دستگاه تبلیغاتی نظام ــ بهسیاق ادبیات تمام دیکتاتورهای سلف خود ــ وارونه جلوه داده میشود. در کنه این اعتراف، ابربحرانِ «معیشت، بنزین، اقتصاد و بیکاری» است که زندگانیِ یک جامعه را به نبرد با سیاست مرگزا و تمامیتخواه حاکمیت آورده است.
در چنین شرایطی، نگرانی اصلی حاکمیت این است که مطالبات بتوانند به یک نیروی سیاسی و اجتماعی فراگیر تبدیل شوند. به همین دلیل است که حتی هر اعتراض صنفی، از منظر دستگاه امنیتی حکومت با عینک «آشوب» و «دشمن» دیده میشود. این نوع نگاه، بیش از آنکه قدرت حکومت را نشان دهد، میزان هراس آن از ظرفیت انفجاریِ جامعه را آشکار میکند. چشمانداز حتمیِ این نبرد را پاسدار رادان حس و لمس مینماید و یقین دارد که وقوع آن ناگزیر است.
نتیجهگیری
شرایط داخلی و منطقهای و بینالمللی بهگونهای شده است که تغییر ناگزیر در ایران، به اصلیترین موضوع روز تبدیل شده است. مردم ایران در معرض تحقق این تغییر واقع شدهاند. بنابراین پتانسیل و ظرفیت متراکمشده طی سالیان متمادی، فراخوان به جامعهای میدهد که بیش از همیشه در معرض تعیین تکلیف سرنوشت کنونی و آیندهی خود و کشور خویش قرار گرفته است.
در این شرایط ویژه، آنچه بیش از همه حاکمیت را نگران میکند، همین ظرفیت متراکم اجتماعی جامعهای است که دیگر حاضر نیست هزینهی بحرانهای ساخته و پرداخته حاکمیت را بپردازد.
تهدید کردن علیه مردم، توسط ولی فقیه از زبان پاسدار رادان، برای گریز از نبرد سرنوشتساز اکثریت یک جامعه در بحرانیترین وضعیت زیست اقتصادی، حیات سیاسی و اجتماعی است. اما همین رویکرد نیز نمیتواند واقعیت جامعه را تغییر دهد؛ زیرا اصل بحرانهای معیشتی، اقتصادی و اجتماعی با تهدید ــ یا حتی با جنایت ــ از میان نمیروند.
آنچه در سخنان رادان بیش از هر چیز خودنمایی میکند، اعتراف ناخواسته به همین واقعیت است: کمینگاه اصلی حاکمیت، نه بیرون از مرزها، بلکه در دل جامعه و در شکاف عمیقی است که میان مردم و حاکمیت ایجاد شده است.