728 x 90

نوروز با شیپور بهار: زنده باد آزادی!

گل شیپوری
گل شیپوری

نوروز در حافظه‌ی تاریخیِ مردم ایران از قرن‌های دیرین با کاروان نشاط‌آفرین بر بال آرزومندی‌های بهین آمده است. مژدگانیِ نوروز بر کتیبه‌ی یادها و خاطره‌های این سرزمین، با ردای رنگین‌کمانیِ «روز بهروزی» و میمنت فرخندگی‌ست. سالگشت خجسته‌ی نوروز در فرهنگ این بوم‌وبر، زبان مشترک قومی و ملی برای شادباش گفتن، نو پوشیدن، نو سرودن، هدایای نو، دیدارهای نو و رقص بر صحن گلگشت نو زمین بوده است.

چه شده است که نوروز ۱۴۰۵ اما برای بسیاری از ایرانیان نه با طعم آسودگی، که با تلخی یادها و زخم‌های تازه فرامی‌رسد؟ رسم دیرین و کهن این سرزمین همواره نو شدن طبیعت را با شادی و امید نو پیوند داده است، اما امسال سایه‌ی سنگین روزهای سخت بر آستانه‌ی بهار افتاده است. هنوز صدای اندوه خانه‌هایی که در دی‌ماه داغ‌دار شدند، در گوش جامعه طنین دارد. هنوز این خاطره‌‌ها، ذهن میلیون‌ها ایرانی را در داخل و خارج رها نکرده است. نوروزی که باید جشن زندگی باشد، برای بسیاری از خانواده‌ها با یاد عزیزانی همراه شده است که دیگر در کنار سفره‌ی هفت‌سین نخواهند نشست.

در چنین فضایی، بهار طبیعت گویی با بهار دل‌ها فاصله‌یی دردناک پیدا کرده است. در خیابان‌ها و خانه‌ها، در دل گفت‌وگوهای آرام یا سکوت‌های سنگین، می‌توان حس مشترکی را دید: حسی با یادمان‌های اندوه‌وار و در عین حال سرسختی. مردمی که سالی دشوار را پشت سر گذاشته‌اند، اکنون در آستانه‌ی نوروز ایستاده‌اند؛ با خاطراتی که هنوز تازه است و پرسش‌هایی هنوز بی‌پاسخ.

 

می‌توان در دل این اندوه‌باریِ ملی، از زبان نوروز شنید که او در تاریخ ایران تنها یک جشن تقویمی نبوده است. نوروز همواره نشانه‌ی نو کردن زندگی و پایداری در برابر انجمادها و تاریکی‌هاست. تاریخ این سرزمین که از فصل‌های بس‌تیره‌ناک آمده، در دل همان فصل‌ها گواهی داده که نسل‌های گوناگون ایرانیان هر بار که با تنگنا روبه‌رو شده‌اند، باز هم سفره‌ی نوروز را گسترده‌اند؛ نه‌فقط برای پاس داشتن یک رسم، بلکه برای زنده نگه داشتن امید. این آیین کهن اما پویا، یادآور این حقیقت است که زمستان  حتی اگر طولانی و سرد باشد، سرانجام لشکر خجسته‌پیک بهار فتح‌اش می‌کند.  

 

بیش از یک قرن است که مردم ایران برای آرمانی بزرگ‌ تلاش می‌کنند: آرمان آزادی و استقرار حکومتی مبتنی بر اراده‌ی مردم. از جنبش‌های آغاز سده‌ی گذشته تا تلاش‌های پی‌درپیِ نسل‌های جدید، این خواست در ژرفای جامعه، پویا و زنده مانده است. بدین‌گونه نوروز در چنین مسیری، معنایی فراتر از تغییر فصل پیدا می‌کند: نوروز نمادی از امید به نوزاییِ سیاسی و اجتماعی نیز هست.

 

امسال شاید بسیاری از سفره‌های هفت‌سین با اندوهی پنهان چیده شوند. شاید جای خالی برخی عزیزان ــ همان شقایق‌های محبوب‌مان ــ بیش از همیشه احساس شود. اما در همان لحظه که سبزه بر سفره گذاشته می‌شود و شمع‌ها روشن می‌شوند، یادآوری دیگری نیز در دل‌ها زنده می‌شود: زندگی، با همه‌ی زخم‌هایی که از نحوست استبداد با آثار داخلی و بین‌المللی‌اش بر پیکرش دارد، هم‌چنان گلدان عشق به آینده را آب می‌دهد تا امید در فضای خانه و محله و شهر زنده و پویا بماند؛ که این، هیچ کم از تداوم مبارزه‌ با استبداد و آثار نحس آن ندارد.

در ضمیر اجتماعی و تاریخیِ هر ایرانیِ مشتاق فرهنگ‌ ملی‌اش، نوروز پیامی ساده اما ژرف دارد: هیچ زمستان طبیعی و اجتماعی، ابدی نیست. همان‌گونه که طبیعت پس از خواب سرد خود بیدار می‌شود، جوامع نیز می‌توانند از دل سختی‌ها راهی به سوی روشنایی بگشایند. مگر فلسفه‌ی تاریخ همین را گواهی نداده است؟ مگر همین پیام نوروز، قرن‌ها در حافظه‌ی ایرانیان زنده و جاودان نمانده است؟

 

آری، اگرچه نوروز ۱۴۰۵ با اندوه و خاطرات تلخ‌مان همراه شده است، اما در دل خود بذری امیدبخش را نیز حمل می‌کند. امید به فصلی که بهار نه‌تنها در طبیعت، بلکه در زندگی اجتماعی و سیاسی ایران با تکاپوی ایرانیان به‌جانب شهادی و بهروزی شکوفا شود؛ فصلی که نوروز آزادی و بهار دموکراسی، پس از ۱۲۰ سال تلاش و پایداری، سرانجام به‌حقیقت بپیوندد.

از نای گل‌سرخ شنو فریادی:

«شیپور بنفشه زد سروش شادی

با رایت گل، خواب خزان برهم زن

با نام سپیده: زنده باد آزادی!»

										
											<iframe style="border:none" width="100%" scrolling="no" src="https://www.mojahedin.org/if/23663112-573e-4db0-92e3-0cdf115f88d0"></iframe>
										
									

گزیده ها

تازه‌ترین اخبار و مقالات