ما انسانها وقتی به ساحت سرنوشت اجتماعیِ خود و جامعهمان پای میگذاریم، درواقع به جستوجوی راه و روش برای رقم زدن سعادت خود، میهن و مردممان قدم نهادهایم. تکاپوی انسان اجتماعی را جز این نبوده و نیست. بهراستی این حجم از کتابهای تاریخ و جامعهشناسی که کتابخانهی کرهی زمین را از خود انباشته، میخواهند چه نقشی از وجود و زیست آدمی را نسلبهنسل منتقل نمایند؟
این نقش جهانشمول را اگر کوچک و کوچک کنیم تا منطبق بر جغرافیای ایرانزمین شود، باز شاهد هزاران کتاب تاریخ و جامعهشناسی هستیم که میخواهند سرگذشت، تجربه و درسهای نسلها را آینهی راهنمای سعادت خود، میهن و مردمشان نمایند.
چکیدهی این تکاپوی بیتوقف، لاجرم به امر سیاسی و اجتماعی میانجامد، چراکه سرنوشت انسان اجتماعی را چه در هیأت انفرادی و چه جمعی به میزان زیاد، نوع سیاست و حاکمیت سیاسی تعیین میکند. از اینجاست که نقش تشکلهای سیاسی و اجتماعی در عرصهی حیات جمعی میتواند بر سرنوشت عمومی، تأثیرگذار باشد. مسؤلیتپذیریِ انسانی و اجتماعی نیز از همین آبشخور سرچشمه میگیرد. خوانش مداوم انقلابها و قیامها در کتابها، از مشروطیت به اینسو نیز مشمول همین مسؤلیتپذیری است.
اگر بخواهیم موقعیت کنونیِ میهنمان ایران را در چنین آینهیی بررسی کنیم، لاجرم باید روشها، راهبردها، سیاستها، مواضع و راه حلها را بازبینی نماییم. در این بازبینی باید یک معیار و شاخص داشته باشیم تا راه حل درست و اصولی را در منظرمان آشکار کند. این معیار نمیتواند بهدور از ارائهی راه حل برونرفت از موقعیت کنونیِ بحران ایران باشد. بحران ایران در جنگ جاری، از پیشینهیی بازآمده که با صدارت و سلطنت مطلق ولی فقیه آغاز شد، تداوم یافت و ایران را گرفتار کشاکش و جنگ منافع جهانی کرد.
از همینجاست که راه حل ملی و اصولی را نیز باید در پیشینهیی یافت که درست ۱۸۰ درجه مخالف راهبرد ولی فقیه برای ایران، از آغاز تا امروز بوده است. بیش از ۹۰ درصد مردم ایران و نیز اصلیترین مخاطبان جهانیِ مسائل ایران به این یقین رسیدهاند که تمام راههای طی شده با حاکمیت ولی فقیه ــ مثل انتخابات، اصلاحات، معامله، مماشات و حتی اعتراضات صنفیِ میدانی ــ به بنبست رسیده و بینتیجه ماندهاند. این راهها طی دههها فقط انرژیهای کلان اجتماعی، هزینههای گزاف مالی و اقتصادی، عمر گرانمایهی مردمان و آرزوهای ملی را بر باد داده و درنهایت، به سرگشتگی و نافرجامی گرفتار آمدهاند. راستی چرا؟ زیرا از نشناختن ماهیت ضد تاریخی و ضد بشریِ حاکمیت ولایت فقیه، راه حل اصولی و ملی و نجاتبخش درنمیآید. در برابر این نحلهی مذهبی ــ سیاسی، شناخت ایدئولوژیک، تاریخی و مسلح بودن به شعور سیاسی، ضرورت مبنایی برای اتخاذ استراتژیِ راهبردی و اصولیست.
وقتی به سرنوشت همهی راهحلهای اشارهشده در قبال حاکمیت ملایان میاندیشیم و از طرفی به ماندگاریِ مجاهدین خلق از نظر تاریخی، سیاسی و تشکیلاتی در برابر انواع توفانهای مهیب داخلی و بینالمللی در ۴۷ سال گذشته تأمل میکنیم، درمییابیم که این اندیشیدن و تأمل نمودن ما را به اصولی و ملی بودن راه حل مجاهدین راهنمایی مینمایند. هماکنون نیز از منظر داخلی و بینالمللی، همهی طرفحسابها پی بردهاند که جز راه حل قاطع و نفی کلیت این نظام، هیچ روش راهبرد دیگری پاسخ بحران ایران نیست. چنین راه حلی را مجاهدین خلق از ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ بهبعد در انواع سرفصلهای مهم سرنوشتساز در مورد ایران گوشزد و یادآوری نموده و خود نیز پیشاپیش به آن وفادار بودهاند.
در آستانهی گرامیداشت و یادگشت حماسهی ۱۲ اردیبهشت ۱۳۶۱ که ۶۰ مجاهد خلق در چندین پایگاه مقاومت مجاهدین، به کاروان شقایقهای آزادی در تاریخ معاصر ایران پیوستند، راه حل مقاومت همهجانبه با پرداخت بهای تمامعیار برای رهاییِ همیشگیِ ایران از ارتجاع موروثیِ شاهی و شیخی، سرلوحهی ملیترین و اصولیترین پاسخِ هماینک بحران ایران ــ چه داخلی، چه بینالمللی ــ در بهار ۱۴۰۵ است.