728 x 90

چرا بدون سازمان‌یافتگی، دموکراسی شکست می‌خورد؟

چرا بدون سازمان‌یافتگی، دموکراسی شکست می‌خورد؟
چرا بدون سازمان‌یافتگی، دموکراسی شکست می‌خورد؟

مقدمه

این روزها که جنگ خارجی در حال آزمایش سرنوشت خود در ایران است، آن که دلش در گرو رهایی پایدار از استبدادهای موروثی در ایران بوده و هست، بیش از همیشه به الزامات و ضرورت‌های این «رهایی پایدار» می‌اندیشد و برای دسترسی به آن دغدغه دارد.

 از آن‌جا که «آزادی»، فوریت مبرم ایران در دهه‌های متمادی‌ بوده است، همه‌ی تجربه‌های پشت سر در این دهه‌ها، هم به‌عنوان درس تاریخی و هم به‌عنوان رهنمود راهگشا تأکید می‌کنند که «آزادی» بدون سازمان‌یافتگیِ منادیان و وفاداران به آن ــ به‌معنی دارا بودن یک تشکیلات هدف‌مند ــ دچار سرنوشتی ناپایدار خواهد شد.

 

قدرت مفید و آزادی‌بخش

تجربه‌های تاریخی نشان داده‌اند که اگر نیروی اجتماعیِ خواستار نفی دیکتاتوری، فاقد سازماندهی و تشکیلات باشد، هم تهدید واگذاری زمین به قدرت مسلط وجود دارد و هم پس از فروپاشی استبداد، یا دچار هرج‌ومرج می‌شود یا استبدادی تازه سربرمی‌آورد.

تجربه‌های انقلاب‌ها گواهی داده‌‌اند که «قدرت» مفید و آزادی‌بخش آن است که مردم بتوانند به‌‌گونه‌یی پایدار و در قالب نهادها[مثل اتحادیه‌ها، سندیکاها، سازمان‌ها] با هم عمل کنند.

 

توده یا شهروند؟ بلوغ انرژی به ساختار

جامعه‌یی که اعتراض می‌کند، دارای انرژی کلان است؛ اما این انرژی، موضعی و موقتی است و در زمان‌های اعتراض میدانی، فرصت بروز می‌یابد. موقعی این انرژی به جریان سیال و ساری بالغ می‌شود که توده‌ی معترض، به شهروند سازمان‌یافته برسد. یعنی افراد پراکنده به شبکه‌یی هدف‌مند با برنامه و تقسیم کار برسند؛ چرا که تنها انجمن‌ها و نهادهای سازمان‌یافته در قالب یک تشکیلات می‌توانند مانع استبداد یا بازسازی آن شوند. از این‌جاست که این ایده‌ی قدرت‌مند، ضرورت همیشگیِ سازمانیافتگی را تبیین می‌کند: دموکراسی فقط صندوق رأی نیست، بلکه شبکه‌یی از همکاری‌ها و هماهنگی‌های داوطلبانه برای درک متقابل مفهوم دموکراسی و برای تعامل گسترده‌ی اجتماعی جهت محافظت از آزادی است.

 

تغذیه‌ی استبداد از خلأ سازمان‌یافتگی

 دیکتاتوری صرفاً با سرکوب سر پا نمی‌ماند، بلکه از پراکندگیِ مخالفان و خنثی بودن انرژی‌ها نیرو می‌گیرد. وقتی نیروهای اجتماعی فاقد هماهنگی، سازمان و ساختار باشند، ناخواسته تضمین تداوم قدرت مسلط می‌شوند.

بنابراین به این اصل می‌رسیم که قدرت فقط در دولت نیست، بلکه در شبکه‌های هماهنگ سیاسی، اجتماعی و فرهنگی هست. از قضا برای مقابله‌ی قوی با «قدرت مسلط»، باید به سازمانیافتگی به‌عنوان هماهنگیِ تشکیلاتی بیشتر متکی بود. 

 

سازماندهی؛ تکامل ساختار به فرهنگ

سازماندهی، ساختار را به فرهنگ بالغ می‌کند. فرهنگ به‌معنی جامعیت‌ِ پیوند اندیشه و رفتار و کنش. تنها با فرهنگ شدن سازمان، اعتماد و مسؤلیت است که ظرفیت هماهنگی، مدام گسترش می‌یابد و تمام الگوهای استبداد فرومی‌پاشند و هیچ زمینه‌یی برای نشو و نمای آن باقی نمی‌ماند.

 

سازماندهی؛ تمرین آزادی برای ساختن جامعه‌ی آزاد

آن‌چه تا کنون درباره‌ی ضرورت سازمانیافتگی برای پیروزی بر استبداد حاکم بر ایران و رهاییِ پایدار گفتیم، معرف دست‌آوردهای ناشی از سازماندهی بود؛ اما سازماندهی فقط ابزار رسیدن به آزادی نیست، بلکه ظرف تمرین آزادی و گسترش ظرفیت برخوردار بودن از آن نیز هست.

انسان‌ها به هر میزانی که از منافع شخصی خود درمی‌گذرند و فکر، تکاپو و تصمیم خود را با همدیگر هماهنگ و مدیریت می‌کنند، به‌طور عملی در حال ساختن جامعه‌ی آزاد و مناسباتی دموکراتیک هسند. ژان ژاک روسو از منادیان و متفکران انقلاب کبیر فرانسه تأکید می‌کند که: «آزادی واقعی در مشارکت در اراده‌ی جمعی معنا پیدا می‌کند، نه در انزوا».

										
											<iframe style="border:none" width="100%" scrolling="no" src="https://www.mojahedin.org/if/c8fdb068-2e30-4a28-81bd-1f1a5a51b336"></iframe>
										
									

گزیده ها

تازه‌ترین اخبار و مقالات