سخنی با خواننده
بنیادیترین و اصلیترین علتهای تنفر عمیق اکثریت مردم ایران از حاکمیت ولایت فقیه یا حاکمیت ملایان، دروغگوییهای حیرتانگیز، دجالیت در استدلال و مقدس جلوه دادن نظام حوزوی ــ آخوندی است. اکثریت مردم ایران، همین ویژگیهای سهگانه را کلاهک تمام جنایات این رژیم در حوزههای سیاسی، اقتصادی، اخلاقی و اجتماعی میدانند. هر شهروند ایرانی که ۴۷سال عمر این حاکمیت را تجربه نموده است، از این ویژگیهای سهگانه، انبوه خاطره، سند و البته زخم و داغ دارد.
با این یادآوری، توجه شما را به مفاد این مقاله جلب میکنیم که به بررسی نمونههای برجستهی دروغگوییهای حیرتانگیز، شیطانسازی با اهرم دجالیت، مقدسنمایی در توجیه جنایت و در یک کلام، شارلاتانیسم خبری و اخلاقی توسط کارگزاران و دستگاه تبلیغاتی حاکمیت ملایان میپردازد.
مقدمه
یکی از علمیترین معیارهای شناخت هر تضاد، تجربهآموزی از کشاکش با آن است. میخواهید ویژگی و ماهیت تضاد یا مانعی را بشناسید، با آن چنگدرچنگ شوید تا به جزئیات ویژگیهایش دست یابید. این اصل را به رابطهی میان مردم و حاکمیت سیاسی تعمیم دهید تا ماهیت حاکمیت را در وجوه گوناگون ساختارش بشناسید.
این اصل بهطور ویژه دربارهی دیکتاتوریهای سیاسی و مذهبی صدق میکند و منطبق بر اصل علمی برای شناخت چنین حاکمیتهایی است. این اصل میگوید آن فرد، نیرو یا تشکلی که با تضادی بهنام حاکمیت سیاسی و مذهبی به مبارزه برمیخیزد، علمیترین شناخت را دربارهی آن کسب میکند. تنها تبصره یا ملاحظهیی که در این شناخت باید درنظر گرفت، این است که این دو نیرو دارای ماهیتی بسمتضاد هستند؛ یکی آزادیخواه، یکی دیکتاتور. یکی روشنگر، یکی مغشوشگر. یکی حوادث را واضح میکند، یکی مشوش و غبارآلود. یکی نشانیِ اصل و مرجع حادثه را میدهد، یکی برای حادثه نشانیِ مجازی میسازد.
تازهترین نمونههای شارلاتانیسم خبری و اخلاقی
این مقدمه را به صحنههای قیام دی ۱۴۰۴ ربط دهید تا شارلاتانیسم خبریِ کارگزاران و دجالیت اطلاعرسانیِ رسانههای حاکمیت ملایان را واضحتر دریابید. نمونههای زیر معرف این شارلاتانیسم و دجالیت از هماکنون تا دهههای گذشته هستند.
۱ ـ پزشکیان بدون آنکه به هزاران کشته توسط نیروهای حکومتی اشاره کند و مسؤلیت جنایت قتل عام را بپذیرد، همچون سلف خود ازهاری، شارلاتانیسم را به اوج رساند و مدعی شد که مبارزان سرنگونیخواه در قیام دی ۱۴۰۴ از خارج آمدهاند و ایرانی نیستند! از این بازیگر مورد تمسخر مردم ایران، باید خواست که لطفاً یکی از این غیر ایرانیها را در تلویزیون حکومتی نشان بدهد.
۲ ـ اژهای مدعی شد که «اغتشاشگران از پشت به مردم شلیک کردند تا کشتهسازی کنند»!
اگر شما چنین چیزی را در صحنه تشخیص دادید، چرا ضارب را دستگیر نکردید؟ چرا مانع نشدید؟ چرا فیلم نگرفتید؟ چرا دوربینهای مناطق، سربازان گمنام اطلاعات، لباس شخصیها، پاسداران و نیروهای انتظامی که در حال درو کردن مردم بودند، حتی یک مورد مستند از این دعاوی را ندارند؟
«کشتهسازی بهدست خودشان»، کدِ بهارث رسیده از خمینی به خامنهای، به اژهای و به رادیو و تلویزیون نظام است. خمینی مدعی بود «خرمنها را خودشان آتش میزنند، خودشان خودشان را با سیگار میسوزانند، خودشان خودشان را میکشند تا نظام را بدنام کنند»! ۴۷ سال است حتی یک نفر از این «خودشان»، در پیچیدهترین عملیات اطلاعاتی سپاه و سربازان گمنام وزارت اطلاعات کشف، آشکار و افشا نشده است!
۳ ـ پزشکیان، مقامات قضایی و انتظامیِ حاکمیت مدعی شدند که «اغتشاشگران آمبولانسها و اتوبوسهای مردم را آتش زدهاند»!
در کجای دنیا و در کدام واقعه دیده شده است که آمبولانسها و اتوبوسها اینقدر هماهنگ در یک ردیف باشند و باهم عمل کنند؟ مگر جنس و نوع کار اینها یکیست؟ چرا سرنشینان «اتوبوسهای مردم» فقط پاسداران هستند؟ چرا آمبولانسهای بیمارستانها فقط تجهیزات جنگی، لجستیکی و پرسنلیِ سپاه را حمل میکنند؟ در کجای دنیا مأموریت آمبولانس اینچیزهاست؟
بگذریم که دهها کاربر که خودشان هم در صحنههای نبرد با حاکمیت حضور داشتند، در فیلمهای روشنگرانه نشان دادند که تمام آمبولانسها و اتوبوسها متعلق به سپاه بوده و برای سرکوب و جنایت استفاده میشدهاند.
[ملاحظه: بگذارید ارتباط ایرانیان داخل با جهان وصل شود تا انبوه فیلمها، مستندات، گزارشها و مشاهدات مستقیم، پردههای بسابیشتر از شارلاتانیسم خبری و اخلاقیِ کارگزاران و رسانههای حاکمیت بردارند. همهی اینها گواه یک مبارزهی سترگ، شکوهمند و عظیم انسانی از ۳۰ خرداد ۶۰ تا دی ۱۴۰۴ با پلیدترین نیروی ارتجاع ضد بشر آخوندی در تاریخ ایران هستند.]
نمونههای دیرین شارلاتانیسم خبری و اخلاقی
نیمهی دوم دههی ۶۰ و تمام دههی ۷۰، سالهای جولان دادن ماشین ترور نظام ولایت فقیه در ایران و برخی نقاط جهان با هدایت خامنهای، رفسنجانی و فلاحیان بود. وزارت اطلاعات و دستگاه تبلیغاتیِ نظام، در شارلاتانیسم خبری و دجالیت اطلاع رسانی دربارهی این ترورها، به پستترین روشهای ضد اخلاقی توسل جستند. به نمونههای زیر که گزیدهیی از میان انبوه است، توجه کنید.
۴ ـ دستگاه خبررسانی حاکمیت ملایان، کشتن سه کشیش مسیحی: اسقف هوسپیان مهر، کشیش مهدی دیباج و اسقف میکاییلیان و انفجار در حرم امام رضا را به مجاهدین خلق ایران نسبت داد. در اثبات این جنایات، سه دختر را هم به تلویزیون آورد تا شهادت بدهند. اما واقعیت چه بود؟
الف ـ روزنامه ابرار، ۵ دی ۱۳۷۸: «قتل عام کشیشهای مسیحی و بمبگذاری در حرم امام رضا علیهالسلام، گوشهیی از اقدامهای همکاران و همفکران فلاحیان در وزارت اطلاعات بود که تحت عنوان تحکیم پایههای امنیت ملی انجام میشد».
ب ـ عمادالدین باقی، کتاب تراژدی دموکراسی در ایران، صفحهی ۲۰۰: «مافیایی که سعید امامی عضو آن بود، یک تیر و دو نشان بلکه سه نشان زد. آنها مخالفان خود و کشیشها و اهل سنت و روشنفکران دگراندیش یا مسلمان را از سر راه برمیداشتند؛ سپس از این قتل مشکوک بهعنوان ابزاری در جنگ با گروه رجوی و متهمسازی و بدنام کردن آن استفاده کرده و جنایت را به گردن سازمان مجاهدین رجوی میاندازند».
ج ـ روزنامه آریا، ۱۶ تیر ۱۳۷۸: «مصاحبه با آن سه دختری که هوادار مجاهدین قلمداد شده بودند، زیر نظر وزارت اطلاعات و طبق سناریوی این وزارتخانه برگزار شد و سعید امامی صحنهگردان این جلسه بود».
۵ ـ در ۹ مرداد سال ۱۳۶۶، حین مراسم حج که خمینی فراخوان به تظاهرات برائت از مشرکین داده بود، حادثهیی رخ داد که موجب کشته شدن بسیاری از زائران ایرانی و غیر ایرانی گردید. وزارت اطلاعات و رسانههای حکومتی، علت این حادثه را به مجاهدین خلق ایران نسبت دادند.
[یادآوری: سال ۱۳۶۵ قبل از مراسم حج، پلیس عربستان در روز ۱۰ مرداد(۲۸ اوت ۱۹۸۶) یک محموله بزرگ مواد انفجاری را در چمدان زائران ایرانی کشف کرد. در همین رابطه ۱۰۰ تن از عناصر مخفی رژیم ایران که بهعنوان زائر فرستاده شده بودند، در عربستان دستگیر شدند.]
اما واقعیت و علت حادثهی مرگآور در مراسم حج مرداد سال ۱۳۶۶ چه بود؟
الف ـ سایت عصر ایران، ۲۳ آبان ۱۳۸۸: «کسانی که در سال ۱۳۶۶ شمسی حج تمتع برگزار نمودند، شاهد قتل عام قریب به پانصد نفر از حجاج ایرانی بودند. نویسنده این سطور نیز خود در آن سال از نزدیک شاهد ماجرا بوده است که تاکنون بهخاطر حفظ منافع ملی کشور و مسائل دیگر، از افشای آن خودداری شده است. عدهیی از دانشجویان تندرو که بعداً مشخص شد جناب آقای محسن میردامادی و دوستانش جزو این گروه بودند، برنامههایی طراحی نموده بودند که بعد از راهپیمایی حجاج که در یکی از میادین مکه به سمت حرم بود، داخل حرم شوند و با تصاحب بلندگو مسجدالحرام، شعار مرگ بر آمریکا و مطالب دیگر را قرائت نمایند. پلیس عربستان از این قضیه مطلع میشود. آگاهان، شدت عمل پلیس عربستان را در جریان آن راهپیمایی ناشی از این مسئله میدانستند.»
ب ـ نامهی منتظری به خمینی، از کتاب خاطرات منتظری، جلد دوم، صفحهی ۲۱۵۹: «بسیاری از افراد مورد اطمینان که خود ناظر جریان و در خط مقدم راهپیمایی بودهاند، میگویند همه گناه گردن سعودیها نیست و ممکن بود راهپیمایی آبرومندانه انجام شود و به اینجا هم منجر نشود؛ ولی در اثر حمله از طرف بچههای نپخته ما شروع شد و سوژه به دست دشمن داد. دشمن در سال قبل از آن در موضوع جاسازی و قرار دادن مواد منفجره در ساکهای حجاج، با ما عاقلانه برخورد کرد و تا اندازهیی اغماض کرد و ما موضوع را رسیدگی نکردیم، بلکه مغرور شدیم و در سال بعد چنین مصیبت بزرگی برای عالم اسلام رخ داد».
نتیجهگیری
کشتن اخلاق و هویت انسانی و توسل به شارلاتانیسم همهجانبه، رمز سردر ورود به درون حاکمیت ولایت فقیه یا حاکمیت ملایان است. معیار برگ آزمون ورودیِ این نظام ــ چه در حاکمیت با قوای سهگانه و چه در باور و اعتقاد پیروان آن ــ مرگ اخلاق با تقدسگرایی برای توجیه هر جنایت و دجالیت است. همهعمر این نظام بر مدار چنین قلب تیره و سنگبارهیی چرخیده و میچرخد. نفرت و خشم میلیونها ایرانی از تمامیت این نظام[ورای فسادهای سیاسی، اقتصادی و فرهنگیِ آن]، بدین علت بنیادی و اساسیست. سرنگونیخواهیِ سراسریِ آن هم بدین سبب ریشهیی و اصلاحناپذیر است.
«جز قلب تیره هیچ نشد حاصل و هنوز
باطل در این خیال که اکسیر میکنند.» (حافظ)